آیلا و نازنین کوچولو
بالاخره بعد از یک ماه فرصت پیدا کردیم و به دیدن دخمل کوچولوی خاله لیلا رفتیم . هر چند به خاطر سرماخوردگی آیلایی مردد بودم ولی بالاخره رفتیم که دیدیم بله خودت نازنین خانم سرما خورده .
جالب بود موقع رفتن آیلا تو ماشین به من می گفت نی نی خاله لیلا رو می خوام ببرم پارک من هم گفتم وقتی کمی بزرگ بشه آخه خیلی کوچولو هست . وقتی اونجا رسیدیم و من دستهای کوچولوی نازنین رو نشونش دادم کمی نگاه کرد و گویا از دیدن دست کوچولو کمی ترسیده خودش رو عقب کشید

خانمی تمام لباسهاشو کنده و خیلی خودمونی نشسته

این هم نازنین کوچولو که یک ساعتی که ما اونجا بودیم اصلا صداش در نیومد و دختر آرومی بود و همه جا رو بررسی می کرد ( گوشواره هاشو ببین تو رو خدا )
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


آیلا و نازنین کوچولو
